السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )
336
تفسير الميزان ( فارسي )
ليكن خواننده عزيز خودش به خوبى مىداند كه اين وجوه در يك اشكال مشتركند و آن اين است كه : كلام خداى را از ظاهرش برگرداندهاند ، آن هم بدون هيچ دليلى كه در دست داشته باشند . زيرا ظاهر جمله : * ( « يُبَدِّلُ اللَّه سَيِّئاتِهِمْ حَسَناتٍ » ) * ، مخصوصا با در نظر داشتن اينكه در ذيلش فرموده : « و خدا غفور و رحيم است » ، اين است كه : هر يك از گناهان ايشان خودش مبدل به حسنه مىشود ، نه عقابش و نه ملكه اش و نه اعمال آينده اش ، بلكه يك يك گناهان گذشته اش مبدل به حسنه مىشود ، اين ظاهر آيه است ، پس بايد با حفظ اين ظاهر چاره اى انديشيد . و آنچه به نظر ما مىرسد اين است كه بايد ببينيم گناه چيست ؟ آيا نفس و متن عمل ناشايست گناه است و در مقابل نفس فعلى ديگر حسنه است و يا آنكه نفس فعل و حركات و سكناتى كه فعل از آن تشكيل شده در گناه و ثواب يكى است و اگر يكى است - كه همين طور هم هست - پس گناه شدن گناه از كجا و ثواب شدن عمل ثواب از كجا است ؟ مثلا عمل زنا و نكاح چه فرقى با هم دارند كه يكى گناه شده و ديگرى ثواب ، با اينكه حركات و سكناتى كه عمل ، از آن تشكيل يافته در هر دو يكى است ؟ و همچنين خوردن كه در حلال و حرام يكى است ؟ اگر دقتى كنيم خواهيم ديد تفاوت اين دو در موافقت و مخالفت خدا است ، مخالفت و موافقتى كه در انسان اثر گذاشته و در نامه اعمالش نوشته مىشود ، نه خود نفس فعل ، چون نفس و حركات و سكنات كه يا آن را زنا مىگوييم و يا نكاح ، به هر حال فانى شده از بين مىرود و تا يك جزئش فانى نشود نوبت به جزء بعدىاش نمىرسد و پر واضح است كه وقتى خود فعل از بين رفت عنوانى هم كه ما به آن بدهيم چه خوب و چه بد فانى مىشود . و حال آنكه ما مىگوييم : عمل انسان چون سايه دنبالش هست ، پس مقصود آثار عمل است كه يا مستتبع عقاب است و يا ثواب و همواره با آدمى هست تا در روز « تُبْلَى السَّرائِرُ » خود را نمايان كند . اين را نيز مىدانيم كه اگر ذات كسى شقى و يا آميخته به شقاوت نباشد ، هرگز مرتكب عمل زشت و گناه نمىشود ، ( همان حركات و سكناتى را كه در يك فرد شقى به صورت زنا در مىآيد ، انجام مىدهد ، بدون اينكه زنا و كار زشت بوده باشد ) پس اعمال زشت از آثار شقاوت و خباثت ذات آدمى است ، چه آن ذاتى كه به تمام معنا شقى است و يا ذاتى